X
تبلیغات
► ღ کلبــه ی عاشـــق ها ღ◄

► ღ کلبــه ی عاشـــق ها ღ◄

تنها کســی که منُ درک میکرد یه روز رسید که دیگه منُ ترک کرد . . .

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




www.4ironi.ir | نظرات شما

**********************************


[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 21:5 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



نمیدونم چی بگم یا این که چی بنویسم

فقط میگم از جون من چی میخواین

خدایا نمیشه استعفا بدم

خسته شدم

 بندت دوست نداره تو این دنیا باشه

خدایا صدامو میشنوی

پس استعفامو قبول کن

ومنو ببر پیش خودت

[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 1:18 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.

گفتم: تو چی؟ گفت: من؟

گفتم: آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟

برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.

گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.

گفت: موافقم، فردا می ریم.

و رفتیم … نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید… اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.

بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم… دستام مثل بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم…

علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو … ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی …

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟

اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…

گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟

گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم…

نخواستم بحثو ادامه بدم… دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم…

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!

نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم …

دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.

احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

توی نامه نوشته بودم:

علی جان، سلام

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.

می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 23:17 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



سارای من از جنس باران است ، مردم
نه !! ، پاک تر؛ بانوی ایمان است ، مردم
سارای من زاییده ی پاییز زرد است
سارای من ساکت، ولی لبریز درد است

سارا فقط از عشق چوپان گم شدن نیست
یا این که سارای شما سارای من نیست !
سارا به فکر کودک همسایه هم هست
سارا کنار سفره های خشک غم هست

سارای من خاتون شب های کبود است
خاتون دریا ها ست، کی در بند رود است ؟!



در باور سارای من اندوه نان هست
جایی برای مردم بی خانمان هست

سارای من، سارای بی دردان فقط نیست
سارای من بی درد بودن را بلد نیست
سارای من در خواهش دست و قنوت است
سارای من تصویر انسان در هبوط است

سارای من خاتون رنگ ارغوانی ست
سارا زمینی نیست، سارا آسمانی ست !
سارای من یعنی پریدن تا رهایی
یعنی بلور و نور، یک صبح طلایی

سارای من خاتون شب های نیاز است
سارای من بانوی شب بو های ناز است
این حس که در شعر شما دامن کشیده
اسمش که سارا نیست، چون دردی ندیده

سارای من بیچاره قلک هم ندارد
سارای من حتی عروسک هم ندارد
سارای من طفلک گل سر هم ندارد
سارای من تنهاست، بابا هم ندارد

سارای من گاهی کنار دار قالی ست
بیگانه با غم نیست، او از این اهالی ست
دستای سارای شما کی پینه بسته ؟!
کی ناخنش در موج حسرت ها شکسته ؟!

تا بوده سارای شما دامن طلایی ست
یک دختر چشم آبی گیسو حنایی ست
این جنس سارا در دل قاموس من نیست
شاید که خورشید شما، فانوس من نیست !

سارا مگر در چشم یک دختر خلاصه ست ؟!
در عشوه های بی در و پیکر خلاصه ست ؟!
سارای من خیلی نجیب و شرم دار است
سارای من پاک است، بانوی بهار است

سارای من از جنس باران است ، مردم
نه، پاک تر؛ بانوی ایمان است ، مردم

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 22:28 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر ميگويم به يادت در قفس غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي
ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شب هاي مستي

خيال کردي بري ميري از يادم
تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه عاشق تر شدم من
از اوني هم که بود بدتر شدم من



صبح تا شب اين شده کارم که واسه چشات بيدارم
تو خداي عاشقايي تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسيدي وقتي تنهاييم رو ديدي
تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست
نازنينم اميد شيرينم من به جز تو کسي نمي بينم
از اون روزي که رفتي يه روز خوش نديدم
به جز دستاي گرمت پناه وخوش نديدم
زندگيم و به پاي تو دادم اون روزا رو نميره از يادم
نازنينم برس به فريادم
صبح تا شب اين شده کارم که واسه چشات بيدارم
تو خداي عاشقايي تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسيدي وقتي تنهاييم رو ديدي
تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 21:22 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 21:20 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




حماقت که شاخ و دم ندارد!

حماقت یعنی من که


اینقدر میروم تا تو دلتنگِ من شوی!


...


خبری از دلتنگی تو نمیشود!


برمیگردم چون


دلتنگت می شوم..!

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 15:52 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 14:3 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



من سکوت کرده ام ...چون

نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم ...چون

حرفهایم بی شمارند ....چون

درد بسیار دارم ...چون

دردهایم خاموشند ....

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 13:58 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 13:57 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو
دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو
گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم
گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم
روزها گذشت… روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت
من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!
درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ، عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!
روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ، قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ، قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ، نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!
تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ، برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!
این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ، خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم
خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم، تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم، او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ….
یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ، در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری….

[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 20:47 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



وقتی فهمید میخوامش، خندید و رفت

  التماس رو تو چشام دید و رفت 

با تمام خوبیهام اون بی وفا 

رنگ غم تو چشام پاشید و رفت

حیف این چشمهام که برای چون تو بی وفا و بی ارزشی اشک ریخت!

و چه ساده دلم که هنوز دوست داره

ولی تموم شد من رفتم پیش خدا ......

[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 20:46 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




مادر

به تــــو که میرسم ..
مکث میکنم ..!!
انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام
مثلا در صــدایت آرامش
یا در چشمــــهایت زندگی .... !!!

به تو هر چه نزدیک تر می شوم

وحشتـــــم از روزی که نباشی

بیشتــر می شود !!!

[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 12:34 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



پلک هایم را روی هم میگذارم

شاید خواب تو را ببینم

از بس تو را در رویا دیده ام

به ...بیداری شک کرده ام

تو رویایی ترین زندگی جهانی
زندگی من...

پلک هایم را میبندم

شاید باز تو بیایی و بخندی و من تا سالها حالم خوش باشد

پلک هایم را میبندم ولی خوابم نمی اید

پلک هایم را باز میکنم

اتاقم بوی گل مریم میدهم

انگار باز آمده بودی به خوابم و باز نشد در بیداری ببینمت

زندگی من...

[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 12:30 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



بزنی نازت می كنم نازم كنی دیوونت میشم فراموشم كنی بیادتم بیادم باشی همیشه باهاتم دوسم داشته باشی برات میمیرم تنهام بزاری منتظرت می مونم
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
این قانون معرفت منه
.....

[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 22:42 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:
من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت
ندارم...!
وچقدر دلم میخواهد بشنوم:
کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟
رفتن به این راحتی نیست...!
اما نمیدانم چه حکمتیست که آدمی , همیشه اینجور وقتها
میشنود:
به جهنم...!

[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 22:27 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست ، که همواره دلم برای مهربانیت تنگ میشود .

نفس را با تو میخواهم ، تو که از نسل گلهایی / سیاهی را نکن باور ، تو خود خورشید فردایی .

کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعتی یه بار به هم میرسیدیم !

[ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 20:5 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم

در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم

امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد

آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟

[ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 20:3 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



حالا که داری میری این لحظه رم دووم بیار
واسه ی نبودنت بهونه ی تازه نیار
حالا که داری میری بزار یکم نگات کنم
بزار که این زندگیم و قربونی چشات کنم
دارم از عشقت می میرم، دارم از عشقت می میرم

حالا که داری میری بگو که یادم می مونی
بگو که این ترانه رو تو لحظه هات نمی خونی
حالا که داری میری دست خدا پشت و پنات
دعای خیر و رازقی بدرقه ی راز نگات



حالا که داری میری بزار که سیر نگات کنم
 بزار که این زندگیم و قربونی چشات کنم
دارم از عشقت می میرم ، دارم از عشقت می میرم
دارم از غصه می میرم، دارم از دوریت می میرم

[ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 20:1 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




از تو و فاصله با تو، از تو و حضوری دلتنگ      
تنها مونده بغضی سنگین، که تو سینه می زنه چنگ        
این غم پنهونی من تو ندونستی چه تلخه
این تو خود شکستن من تو ندونستی چه سخته
کاشکی بودی تا ببینی لحظه هام بی تو می میرن
واسه ی با تو نبودن انتقام از من می گیرن



حالاهم صدا با یادت شعر موندن و می خونم
می دونم که ناگزیری اما منتظر می مونم
موندن من یه گریزه تو هجوم ناامیدی
تو در این هجوم ساکن یه حضور ناپدیدی...

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 13:47 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



با توام ای خدای مهربانم!
تویی که حرفهایم را می خوانی ،می فهمی
و عشق را در قلبم فرو نشاندی
به من بگو!
دلتنگیت را در کجای دل زمین دفن کنم
تا اینگونه پریشان حال دیدنت نباشم
طوفان غم را چگونه از دریای دلم دور سازم
تا به ساحل آرامشت برسم



نمیدانم!
دلم از جدایی بیزار است و طاقتی برایم نمانده ،
سکوتم از هر فریادی سهمگین تر شده
و عشق تو در رگهایم
نسبت به دیروز جاری تر...
دلم نمیخواهد دیگر به انتظار بنشینم عشق را زنده نگه می دارم ،
و فاصله ها را برای دیدنت در هم می شکنم ،
ندیدن هایت را آویزه گوش زمان می کنم ،
تا به او بفهمانم
که روزگار همیشه اینطور نمی ماند
و آسمان نگاهم
برای باری دیگر ابری نمی شود
چرا که لحظه دیدارت نزدیک خواهد بود

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 13:46 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



تو را با دیگری دیدم که بی من شادمان بودی / گمانم بود بی احساسی و تو بیش از آن بودی
رها کردی مرا رفتی ، شکستن بود تقدیرم / تمام فکر من هستی ، به فکر دیگران بودی
.
.
دست بردار از این جنگ نا برابر
دل سنگ تو همیشه برنده است ، دل تنگ من همیشه شکسته
.
.
من همین یک دانه دل دارم بفرما بشکنش / کوزه ای از آب و گل دارم بفرما بشکنش
تو سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای / هرچه بادا باد ، این هم دل ، بفرما بشکنش

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 0:56 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




نیا باران، زمین جای قشنگی نیست،

من از جنس زمینم خوب می دانم،

كه اینجا جمعه بازار است و

دیدم عشق را در بسته های زرد كوچك نسیه میدادند،

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند،

نیا باران پشیمان میشوی از آمدن! برگرد

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 0:54 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥




سیگارم و توی لیوان چای نیمه خوردم

خاموش میکنم!

چه صبح دلگیری!

چه تن ِ بی نوازشی!

چقدر دلتنگی!چقدر خیال؟

چرا کسی من و از این حال داغونم رها نمیکنه؟
............

[ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 23:30 ] [ سامان ]

[ ]

♥♥♥♥ کلبــــه ی عاشـــــــــق ها ♥♥♥♥



روزی که حسرت ساده دلی هایت را بخوری

 روزی که ندانی با  دل خسته ات چه کنی

روزی که ندانی با اشکهایت با گونه های تر شده ات

 با قلب هزار تکه شده ات چه کنی

 آخر دنیاست روزی که هنوز امید داشته باشی

 به آمدنش با اینک بدانی حتی در خاطرات

 دوریش هم یادی از تو نیست روزی که به

خودت دروغ بگویی روزی که سر قلب خود

 را کلاه بگذاری تا به امید آمدنش لحظه ای

 آرام شود به امید اینکه او هنوز به یادش

است و میداند قلب کوچک و عاشقت

 بی او دیگر نمیزند روزی که او باور نکند

 دوست داشتنت را روزی که به دنبال فایده ای

 حاصل از دوست داشتنت بگردی، آری آن روز

 آخر دنیاست آخر دنیای توی ساده دل، دل به

حرفاش سپردی چه ساده دوستش داشتی

 بی هیچ چشم داشتی آخر دنیای تویی که حرفای

 تلخش رو نشنیده گرفتی آخر دنیای تویی که

 هنوز دوسش داری. اما خدایا این انصاف نبود

 این حق دل من، این حق اشکهای من نبود.

 مگر من چه کار خطایی کرده بودم ؟؟؟؟؟

 دل چه کسی را شکسته بودم ؟؟؟؟؟؟؟

چه نافرمانی ای کرده بودم که مجازاتش این

 است ؟؟؟ جرم من چه بود جز دوست داشتنی

 صادقانه و پاک ؟؟؟؟ این آخر دنیای من است

 تو برو به راهت ادامه بده میدانم که صدای خش

 خش برگهای پائیزی را نمیشنوی و صدای قلب

 من که بعد از رفتن تو شکست چه صادقانه

 دوستت داشت چه معصومانه فکر کرد تو تا

همیشه عشقت را در دستان او به امانت

 میگذاری. حالا او شکسته است .......

عشقت را بگیر و برو......

[ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 23:18 ] [ سامان ]

[ ]